مباحثات ما با دانشجویان به موضوع داغ “وحدت وجود” رسیده بود و آنها با نقل اشعار و آثار و حکایات صوفیان -که ادبیات ما مشحون از آنهاست-؛هر روز سوال جدیدى مطرح مى کردند و در مباحث اعتقادات سنتى و باورهای بنیادین دینى ، به تشکیک گرفتار مى شدند. عجیب تر اینکه این نوع مطالب از طریق رسانه ها و فضای مجازی هم به بیان های گوناگون با نام عرفان مطرح شده و بساط آن را همه جا پهن کرده و تریبون ها را نیز در اختیار آن افکار نهاده و انواع آن هم در شکل ترجمه رمان ها و آثار عرفان های شرقى هندى و بودائى فراوان در دسترس افراد و مطالعه آنها قرار گرفته است. به راستى خطری چون این تهدید، تا به حال برای دین ظاهر نشده به خصوص که نوعاً با رنگ و لعاب دین هم پیش آمده و نام عرفان را یدک کشیده و دردمندانه نوع بومى آن، آیات و روایات را دستاویز مطالب خود ساخته تا کاملاً شکل دینى داشته باشد -آن هم دین خالص و مغز دین نه پوسته آن(!)- تا بر مخاطبان موثر افتد…به ضرورت موضوع و تقاضاى بعضى از دانشجویان علاقمند قرار شد به بررسی نمونه هایی از این اندیشه ها بپردازیم. گفتم اجازه دهید ابتدا مقدمه اى بگویم…
انسان ها بر اساس فطرت خدائى شان در عمق جان،باورمند به خدای یکتایند اگرچه بر اثر حجاب های دنیوى در برهه هایی از زمان در غفلت از این فطرت قرار گیرند و خدا را فراموش کنند و یا حتى انکار نمایند و به شرک گرایند؛ آنچه این حجاب ها را مى دَرَد تا خواب غفلت از سر بپَرد، تأملات فکرى و تذکرات فطری، واقع شدن در بلایا و گرفتار آمدن در مصائب و بیمارى ها و یافتن فقر ذاتى خویش است که متوجه و متذکر خالق و مالک خویش مى شوند و به درگاه او إغاثه و إنابه مى برند.شیطان که سوگند بر اغفال و اضلال انسان خورده است برای خدشه در این ارتباط و دورکردنش از عبادت حضرت ذوالجلال، وساوس و تشکیکاتى در ذهن ها إلقا مى کند از جمله اینکه ما جز وجود چیزی نیستیم و چون وجود مان از خداست، پس افعال مان هم افعال خداست و هرچه مى کنیم فعل الله است و ملامتى بر ما نیست و عذابى هم در کار نیست! اصلاً ما و خدا در وجود یکى هستیم ؛بلکه ما تجلی و مظهر خودش مى باشیم و جز خدا چیزی در جهان نیست !
این شبهه یعنى وحدت وجود و موجود، بزرگ ترین و قوى ترین دستاویز شیطان برای گمراهى انسان ها بوده که به وسیله آن بسیاری کسان و افراد را از مکتب انبیاء دور ساخته و در دین سست نموده و راهى در مقابل راه وحى باز کرده و از انجام تکالیف دین و عمل به شرع مبین باز داشته است. کسی که وجود خود را مظهر و مجلای الاهى بشمرد و فعل وجودی خود را هم به بهانه اینکه کارى در جهان جز به اراده الاهى صادر نمى شود، فعل خدا بداند، نه تنها خوفی از عذاب الاهى ندارد بلکه از خدا طلبکار هم مى شود که چرا کار خود را به من نسبت مى دهى و مرا معذب مى داری؟! این اندیشه به باور “جبر” مى انجامد زیرا ما را در افعال مان مسلوب الاراده دانسته، فعل انسان را فعل خدا شمرده و لاجرم به لغو بودن اساس همه ادیان و باید و نباید های آن و تکلیف شرعى مى انجامد ؛زیرا تکلیف کردن بر فرد مجبور لغو و بیهوده و نارواست و عذاب کردن او بر این فعل،عین ظلم و بی عدالتى!
این اندیشه سخیف که با روح دین ناسازگار است و اصول اساسی آن یعنى خداشناسی و عدل و نبوت و معاد را مخدوش مى سازد، متاسفانه در ادبیات ما ریشه دوانده و از قرن سوم تا کنون توسط بعضى افراد شاخص یا شاعر به ویژه جریان های صوفیانه تبلیغ شده و نشر یافته است و تا کنون هم ادامه دارد و اکنون به لحاظ گسترش رسانه ها و رشد فناورى آى تى و فضای مجازی شدت آن نیز بیشتر شده است؛ لذا روشنگرى نسبت به آن مطالب ضرورتى است که همه دلسوزان آموزه های الاهى را باید به واکنش فعال وادارد و ما به سهم خود کار کوچکی را به یاری دانشجویان شروع مى کنیم و در هر برنامه شعر یا مطلب یا موضوعى از مطالب آنان را نقل کرده و مورد نقد دینى قرار مى دهیم و از خداوند متعال توفیق و سداد مى طلبیم…