بازار را از دیرباز می شناسیم:کسب و کار و کالا و خرید و فروش…کرکره هایی که به نام خدا بالامی رود و با توکل به او کسب و کار آغاز می شود.هم قدمتى دیرینه دارد و هم قداستى بیشینه زیرا محل دوستداران خدا بوده است که “الکاسب حبیب الله”. تلاش برای تحصیل رزق حلال و تأمین معاش پاک و در کنار آن پیشتازی و بنیان امور خیر و احسان .پیش از کسب ،احکامش را می آموختند تا به حرام نیفتند(الفقه ثم المتجر).مردانی مهربان و خیرگستران و غمخوار محتاجان و دستگیر بینوایان و بار افتادگان.با صدای اذان،پیشخوان را رها و به مسجد می شتافتند و کم و زیاد رزق را شاکر بودند و اهل حرص نبودند و حاضر نمی شدند روی آبروی کسان راه روند و درهمی حرام بر مال بیفزایند.قانع بودند و با کمی سود متاع خویش می فروختند.اهل انصاف بودند نه اجحاف، و اهل احسان و وقف و تعظیم شعائر و صدقات و بنیان گذار مسجد و حسینیه و مهدیه و درمانگاه و دارالایتام وخیریه و روضه و زیارت و…
چنین بازارى،خود عبادتگاه بود هم به لحاظ نیت وهم عملکرد.هرگونه انحراف،آفتِ قداست بازار می شد و روا نبود.در دوره های جدید اما آن حال و هوا، آن نیت ها،آن معنویت ها،آن خیراندیشى ها و انصاف ها،کم و کمتر شده است هم به لحاظ شیوع حرص و طمع و مال اندوزی و تکاثر طلبى،هم فاصله گرفتن از فقه،هم ورود فرهنگ سرمایه داری غربی و نیز چشم همچشمى ها و رقابت های مخرب و نتیجه اش ملیونها پرونده فساد و نزاع اقتصادى در محاکم قضایى!
در بازار آن روزگاران،امام عصر ارواحنا فداه به مغازه و حجره بعضی کاسبان قدم می نهادند و از آنها احوال می پرسیدند و چله نشینانِ دیدار خود را توصیه می فرمودند اگر مثل این کاسب های با انصاف و مردم نواز باشید لازم به چله نشینیِ دیدار ما نیست،بلکه ما به دیدار شما می آئیم و قرار ملاقات را هم در حجره محقر آن قفل ساز با انصاف قرار دادند و آن قفل ساز نیز گفت این بزرگوار که اورا نمى شناسم ، گهگاه به ما سری می زند و احوال می پرسد!
وقتی بازاری های ما، در اخلاق و منش و فقه کسب و کار ، مراعات حلال و حرام کنند و به چشم عبادت در آن بنگرند و پیشه خود را رفع احتیاجات مردم بدانند و قصد تقرّب کنند،رنگ و بوی مهدوی می گیرند و از بازارشان نیز شمیم مهدوی بر خواهد خاست.پول دیگر هدف نخواهد بود که وسیله و ابزار رفع احتیاج و اعمال خیر خواهد گشت و همه مفاسدى که مترتب بر آن اقتصاد ناسالم بود ،از بین خواهد رفت و اقتصاد هم مهدوی می شود…