منظور از انسان، همین شما هستید و من و کسانی که با آنها زندگى مى کنیم و هموطنان ما و چند میلیارد دیگر که روی این کره خاکى زندگى مى کنیم و میلیاردها فرد دیگر که قبل از ما بودند و بعد از ما هم خواهند آمد و زندگى خواهند کرد.لازم نیست خیلی دنبال تعریف انسان باشیم که این نام را اولین بار چه کسى بر ما نهاد و معنایش چیست و فلسفه نام گذارى چه بوده و از این قبیل سوالات؛ همین که خود را مى یابیم موجودى هستیم دارای فهم و احساس و قدرت تشخیص و متمایز با حیوان و گیاه و سایر موجودات،کافى است که حقیقت خود را باور کنیم و بودن خود را حس کنیم و یقین کنیم که هستیم و خودمان،خودمان را به وجود نیاورده ایم بلکه از پدر و مادرى به وجود آمده ایم که آنها نیز مثل ما از پدر و مادر دیگرى به وجود آمده اند و این سلسله را نمى دانیم ابتدایش کى بوده ولی یقیناً ما و امثال ما قادر به ساختن خود نبوده ایم و همین الان هم در معرض تغییر و تحول هستیم و قادر به جلوگیری از بسیاری از تغییرات در خودمان نیستیم و نیروی دیگرى است که ما را آورده و به پیش مى برد…
روزی نبودیم بعد به دنیا آمدیم؛روزی کودک بودیم و بعد نوجوان و جوان؛ بعد هم مى بینیم کسانی به آخر خط مى رسند و مى میرند و آنها را به خاک مى سپاریم و تمام. این سرنوشت ماست و هویت ما در گرو همین مدتى است که هستیم و نشان مى دهیم که کیستیم و چگونه کسی هستیم و چه نقشی را برای خود و اطرافیان خود رقم مى زنیم و چه چیزی از ما به یادگار مى ماند خاطره ای خوب یا بد؛ اثرى خوشایند یا ناخوشایند؛ همین الان که هستیم ، باید چگونه باشیم و چه انتخابى داشته باشیم؟ گفتم انتخاب! بله مى یابیم در بسیارى از جاها ما قادر به انتخاب هستیم و نمى توانیم منکر شویم که خودمان بوده ایم که انتخاب کرده ایم و در انتخاب مان چه خوب یا بد، مجبور نبوده ایم لذا پیامدهایش را هم پذیرا هستیم و گلایه هم نداریم. همین قدرت انتخاب ماست که به هویت ما شکل مى دهد و یکى نیکوکار نام مى گیرد و دیگرى تبهکار و اگر حق انتخاب نداشتیم با سنگ و آهن و چوب ،فرقی نداشتیم!
در خانواده ای که به وجود آمدیم از همان ابتدا شاهد نام ها و باورها و مراسمى بودیم:خدا، نماز، دعا، پیامبر،قرآن، امام و… ابتدا از این مفاهیم چیزی نمى دانستیم ولی کم کم مطالبی برای ما گفتند و چیزهایی هم خواندیم، روی آنها هم فکر کردیم و کم و بیش مثل آنها معتقد شدیم؛ یعنى آن باورها را پذیرفتیم . شاید اگر در خانواده و محیط دیگرى هم بودیم،نوع دیگرى مى شدیم اما اکنون به خدا باورمند شده بودیم به عنوان آفریننده و گرداننده و تحول بخش خود و جهان و باورمند شده بودیم او برای ما کتاب و راهنمایانى هم فرستاده که سرگردان نمانیم و بدانیم چگونه باید باشیم؛ البته کسانى را هم مى دیدیم که مثل ما این باورها را ندارند اما باور آنها ما را جذب نکرد چون دلیل محکمى برای باورهای خود نداشتند و حرف های آنها هم با وجدان ما جور در نمى آمد؛ لذا جذب آنها نشدیم. حالا خود را مسلمان دانسته و به خدا و معاد و پیامبر و امامان و قرآن باورمندیم و حتى مى توانیم از باور خود دفاع علمى کنیم …
برگردیم به انسان. گفتیم به خدا باورمندیم و به اسلام، پای بند. سوال من و دوستان همفکرم این بود که انسان در نگاه خدا و پیشوایان دین چگونه تعریفى دارد و مسئولیت هایش چیست؟اصلاً چگونه هست و چگونه باید باشد؟ این پرسش ما را به پژوهش کشاند که در دو منبع موجود،یعنى قران و روایات گشتى بزنیم و سوال خود را پیگیرى نماییم و پاسخ را بجوئیم. اگر به نتیجه رسیدیم که به مقصد رسیده ایم و اگر نه،باید از اهل فن و دانایان دین که در تحقیق از ما ماهرترند مراجعه کنیم و از آنها کمک بگیریم تا به پاسخ برسیم. سوال مان یک سوال بنیادی بود که هم گونه زیستن ما را مشخص مى ساخت و هم برای همه همنوعان ما هم مى توانست چراغ راهى باشد که گونه زیستن خود را با آن تنظیم نمایند. با دوستان تصمیم گرفتیم نام این گشت و گذار در متون را “انسان معارفی” بگذاریم و مقصودمان این بود که در معارف دینى ما که نشأت گرفته از قرآن و روایات است،انسان ، کیست و چگونه باید باشد؟ چون نتیجه تحقیق برای خودمان بسیار مبارک و راهگشا بود،دریغمان آمد که آن را با شما عزیزان به اشتراک نگذاریم.این شما و این هم پژوهش ما…