همزمان با خروج بابی ها از بغداد، میرزا حسینعلى نخست در باغ نجیب پاشا، در بیرون بغداد و سپس در ادرنه، زمزمه «من یظهره اللهى» ساز کرد و از همانجا نزاع و جدایى آغاز شد (درباره ادعاى پنهانى او در١٢٧۵، پیش از تألیف ایقان رجوع شود به: محیط طباطبایى، سال۵ ، ش١١و١٢،ص٨٣٠-٨٣١) . بابی هایى که ادعاى او را نپذیرفتند و بر جانشینى میرزا یحیى (صبح ازل) باقى ماندند، ازلى نام گرفتند و پذیرندگان ادعاى میرزا حسینعلى (بهاء الله) بهایى خوانده شدند (برخى منابع بهائى، شروع امر میرزا حسینعلى را به دوران زندانى بودن او در تهران نیز نسبت مى دهند رجوع شود به: شوقى افندى، قرن بدیع، ج١،ص٢١٨). میرزا حسینعلى با ارسال نوشته هاى خود به اطراف و اکناف، رسما بابیان را به پذیرش آیین جدید فراخواند و دیرى نگذشت که بیشتر آنان به آیین جدید ایمان آوردند و به ظن قوى از میان رفتن قدماى بابیه، در طول این مدت، از مهمترین عوامل موفقیت او بود.
میرزا حسینعلى، با آنکه در ادرنه رسما ادعاهاى خود را آشکار کرد، در همین شهر نامهاى مفصل براى ناصر الدین شاه (لوح سلطان) نوشت. محتواى اصلى نامه ـ گذشته از درخواست از شاه براى تجدید نظر نسبت به بابی ها و احتراز از اعتماد به اخبار اطرافیان و دیگران ـ گزارشى است از وضع خود او و پیروان باب در مدت دوازده سال اقامت در بغداد و سه سال اقامت در ادرنه، و این که در این مدت «ابدا خلاف دولت و ملت و مغایر اصول و آداب اهل مملکت از این عباد ظاهر نشده» و «آنچه از قبل، بعضى از جُهّال ارتکاب نمودهاند ابدا مرضىّ نبوده» است (براى متن کامل این نامه رجوع شود به: عبد البهاء، مقاله شخصى سیاح، ص١١۴-١۶۵). گویا مقصود او از نگارش این نامه جلب توجه شاه براى بازگشت آنان به ایران و اعلام تبعیت از شاه بوده است (محیط طباطبایى، سال٣،ش۵،ص٣۴٧). این نکته که میرزا حسینعلى در نامه خود به هیچ روى به مقامات ادعاییش اشاره نکرده و بر عدم ارتباط با نمایندگان دولت هاى بیگانه تأکید ورزیده، در خور تأمل است؛ موضوع انتقال شخص میرزا حسینعلى و چند نفر از خواص او از بغداد به جایى بسیار دور که دسترسى به حدود ایران نداشته باشند، یا دستگیرى و تسلیم آنها به مأموران ایرانى در سرحدات، را وزیر خارجه وقت، از طرف ناصر الدین شاه، طى دو نامه به کنسول ایران در بغداد نوشته بود تا وى با مقامات عثمانى در میان بگذارد و عامل اصلى آن را «فساد و اضلال سفهاء، … و فتنه و تحریک قتل» ذکر کرده بود که از نظر دولت ایران میرزا حسینعلى سردمدار آن بود (براى متن دو نامه مورد اشاره رجوع شود به: نجفى، کتاب دوم، ص۶۴۴-۶۴٧؛ تصویر این دو نامه را ادوارد براون در کتابش «موادى براى مطالعه در آیین بابى» آورده است رجوع شود به: محمود، ج۵،ص١٣٠١) . آنچه مخصوصا در بررسى نامه میرزا حسینعلى به ناصر الدین شاه و برخى نوشته هاى دیگر او نباید نادیده گرفته شود این است که سالهاى پایانى اقامت میرزا حسینعلى و اطرافیانش در بغداد با حضور اجبارى برخى از رجال عصر قاجار، مثل میرزا ملکم خان، بعد از بسته شدن فراموش خانه تهران در ١٢٧۵، مصادف بود، همچنانکه توقف شان در استانبول و ادرنه با حضور میرزا فتحعلى آخوندزاده در استانبول همزمان شد و آشنایى میرزا حسینعلى با اندیشه ها و مکتوبات این افراد، در تحولات فکرى او و تغییر روش نسبت به حکومت ایران تأثیر جدى گذاشت.
در هر حال، منازعات ازلى و بهائى در ادرنه شدت گرفت و اهانت و تهمت و افترا و کشتار رواج یافت و هر یک از دو طرف بسیارى از اسرار یکدیگر را باز گفتند، میرزا حسینعلى در کتابى به نام بدیع، وصایت میرزا یحیى را انکار و به برخى از رفتارها و اعمال او «که خجالت مىکشید از ذکرش» اشاره کرد. در برابر، طرفداران ازل نیز از این قماش مطالب را درباره میرزا حسینعلى بر شمردند و بویژه، خواهرش، عزیه خانم، کتاب تنبیه النائمین را در افشاى کارهاى برادر نوشت. یکبار نیز میرزا حسینعلى برادرش را به مباهله فراخواند. در این بحبوحه، به ادعاى برخى منابع بهائى میرزا یحیى برادر خویش را مسموم کرد و بر اثر همین مسمومیت میرزا حسینعلى تا پایان عمر به رعشه دست مبتلا شد. میرزا حسینعلى نیز در نامهاى به سلطان عثمانى از قصد برادرش بر «فتنه و خروج» خبر داد.سرانجام، حکومت عثمانى براى پایان دادن به این درگیری ها که گاهى منشأ آن منازعات مالى بود و نیز به سبب نگرانى از «احترامات فائقهاى که قناسل خارجه مقیم ادرنه نسبت به وجود مبارک مرعى مىداشتند» ، در١٢٨۵، میرزا حسینعلى و پیروانش را به عکا در فلسطین، و میرزا یحیى و یارانش را به ماغوسه (فاماگوستا) در قبرس فرستاد ، لکن دشمنى در میان دو گروه ادامه یافت و قتل دوتن از پیروان میرزا یحیى به دست پیروان میرزا حسینعلى موجب مشکلاتى براى او شد. (درباره حکم رسمى دولت عثمانى به انتقال میرزا حسینعلى به عکا و گزارش استنطاقات چند تن از نزدیکان وى در دادگاه عثمانى و نیز پیشنهاد سفیر انگلیس براى فرستادن وى به عکا رجوع شود به: موحد، مامقانى، همانجاها) . میرزا حسینعلى مدت نه سال در قلعهاى در عکا تحت نظر بود و پانزده سال بقیه عمر خویش را نیز در همان شهر گذراند و در هفتاد و پنج سالگى در شهر حیفا از دنیا رفت.
میرزا حسینعلى پس از اعلام «من یظهره اللهى» به فرستادن نامه (الواح) براى سلاطین و رهبران دینى و سیاسى جهان اقدام کرد و ادعاهاى گوناگون خود را مطرح ساخت، همچنانکه براى اثبات مقاماتى که ادعا کرده بود، و نیز دفاع از خود در برابر ازلی ها، به نگارش کتب پرداخت و به اصرار پیروانش «صدور احکام» نمود. بارزترین مقام ادعایى او ربوبیت و الوهیت بود . او در الواحى که صادر کرد و در منشآتى که نوشت و در اشعارى که سرود، بارها درباره خود تعبیراتى چون خداى خدایان، آفریدگار جهان، کسى که «لم یلد و لم یولد» است، خداى تنهاى زندانى، معبود حقیقى، ربّ ما یرى و ما لا یُرى به کار برد. همین ادعا را اخلافش درباره وى ترویج کردند، و در نتیجه پیروانش نیز خدایى او را باور کردند (عبد البهاء، مقام پدرش را «احدیت ذات هویت وجودى» خوانده است) و قبر او قبله آنان شد. از تعبیرات مختلف میرزا حسینعلى در ادعاى خدایى، بر مىآید که وى بر اثر آشنایى اندک با آرا و آثار عرفانى، تقلیدى ناقص و نارسا از برخى تعبیرات عرفا داشته و گاهى در نوشته هاى خود به علما نسبت به «ذکر ربوبیت و الوهیت» توجیهاتى را پیش کشیده است.