هیچوقت مثل حالا احساس درماندگی و بی پناهی نکرده بود.ورشکستگی و قرض و فشارهای روحی و آوارگی و از همه مهمتر وسوسه ابلیس که “فراموش شده “ای…
کجا می توانست برود؟ کجا روزنه امیدی برای او بود؟ به کجا می توانست پناهنده شود؟
باورش نبود فراموش شده باشد،شاید این خودش بود که چیزی را فراموش کرده بود…
یکباره یادش آمد در دعایی خوانده بود:”من مهمان و پناهنده به شما هستم؛مرا مهمان کنید و پناه دهید که شما مأمور به مهمان نوازی و پناه دادن هستید…”آری،این فرازی از زیارت روز جمعه بود خطاب به امام زمان (ع): و أنت مأمور بالضیافه و الإجاره فأضفنی و أجرنی…شگفتا چطور فراموش کرده بود که جایی برای پناهندگی و مهمانی هست…؟!
معنای “إجاره”، رهانیدن و به فریاد رسیدن و پناه دادن است،”جار” و”مستجیر”، همان پناهخواه و پناهنده است و “جارکم”و”مستجیر بکم” یعنی من پناهنده به شما هستم .پس جایی هست که ما بی پناهان از شرّ همه دشمنان و ظالمان که قصد هلاکت دنیوی و اخروی ما را دارند ،پناه بریم و پناهنده شویم و آنها نیز با روی باز ما را بپذیرند و پناه دهند و مهمان کنند و در سایه حمایت آنها آسوده شویم و در أمان باشیم.
یادش آمد در دعای روزهای هفته هم خطاب به ائمه خوانده بود:( أَنَا فِیهِ ضَیْفٌ لَکُمْ وَ مُسْتَجِیرٌ بِکُمْ فَأَضِیفُونِی وَ أَجِیرُونِی ) و یا ( أَنَا ضَیْفُکَ فِیهِ وَ مُسْتَجِیرٌ بِکَ فِیهِ فَأَحْسِنْ ضِیَافَتِی وَ إِجَارَتِی)من در امروز مهمان و پناهنده به شما هستم پس به خوبی مرا پناه دهید و مهمان نمائید.
و این رسمی تاریخی بود که اگر کسی به قبیله ای پناهنده می شد پناهش می دادند و تا زمانیکه در پناه آنها بود از هر تعرضی مصون می ماند…
یک معنای دیگر “اجاره”، به کار گماردن است چنانکه شعیب ،موسی را به کار گماشت بدون آنکه بخواهد او را به مشقت افکند و أجرتش را نیز پرداخت نمود (أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمَانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِنْدِکَ وَمَا أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ )…
ما نیز سر آن داریم که مولایمان افتخار دهد و تفضل فرماید و ما را به اجاره گیرد و به خدمتی بگمارد که اگر کارگزار او باشیم سر بر آسمان می سائیم و اگر او أجرتی به ما دهد سعادت دنیا و آخرت در انتظار ماست...