آیه راسخون

 
 
 
 
 
این آیه نیز از نصوص امامت به شمار است:” لیکن دانشمندان و راسخان در علم از آنها ،به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو نازل گردیده است، ایمان مى‏آورند”(لکِنِ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤْمِنُونَ یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ)١.عبارت راسخون در علم،به معناى دانشمندان و صاحب نظران و ثابت قدمان در علم و دانش است. در آیه اى دیگر،راسخون در علم،کسانى معرفى شده اند که دانش تأویل قرآن را مى دانند و قادر هستند متشابهات قرآن را به محکمات آن تأویل نمایند:”و تأویل آن را جز خدا و راسخان در علم نمى دانند و آنان(راسخان در علم )مى گویند ما به آن(قرآن)،ایمان آوردیم؛تمامى آن از نزد خداست و این حقیقت را جز اندیشمندان متذکر نمى شوند”(وَ ما یعلم تأویله الّا الله والراسخون فى العلم یقولون کلٌّ من عند ربّنا وَما یذّکّرُ الّا اولى الالباب)٢.اگر چه در نگاه اول،عبارت راسخون در علم،همه دانشمندان قرآنى را شامل شود اما پیامبر و ائمه علیهم السلام،مصداق اصلى آن به شمارند…
 
مفسران و محدثان، در کتبى چون تفسیر برهان و نورالثقلین و کتاب کافى و…در مورد این دو آیه  نقل کرده اند که پیامبر و اوصیاى او مصداق اعظم راسخان در علم قرآن بوده اند.از جمله آنها دو روایت است از امام باقر(ع) وامام صادق (ع): “پیامبر خدا بزرگ‏ ترین راسخان در علم بود و تمام آنچه را که خداوند بر او نازل کرده بود از تاویل و تنزیل قرآن مى‏دانست؛ خداوند هرگز چیزى بر او نازل نکرد که تاویل آن را به او تعلیم نکند و او و اوصیاى وى همۀ اینها را مى ‏دانستند”٣.و نیز امام صادق(ع)فرمود:”به راستی که خداوند رسول خود را از تأویل و تفسیر آیات قرآن آگاه ساخت و رسول خدا(ص) هم آن را به علی(ع) آموخت و سوگند به خدا که علی(ع) ما را از تأویل و تفسیر همه آیات الهی آگاه کرد”۴؛چنان که رسول خدا(ص) فرمود: “[مسؤولیت] این دین را در هر قرنی مردانی عادل به دوش می گیرند و تأویل های نا به جای فسادکاران را از ساحت آن می زدایند”۵.امام صادق(ع)،همچنین فرمود:”ما از راسخان در علم هستیم و به تأویل قرآن آگاهیم”۶…
 
در عالم اسلام نیز بعد از رسول اکرم(ص)،هیچکس از جهت علم ودانش همتای امیر المؤمنین و ائمۀ معصومین شیعه در فهم قرآن و تسلط بر علوم آن نبوده است.خود آن حضرت در نهج البلاغه مى فرماید:”کجایند کسانى که گمان کرده اند راسخان در علم آنهایند نه ما. آنان دروغ مى گویند و به حقّ ما تجاوز مى کنند. خداوند، ما را بالا برده و آنها را پست کرده است و به ما بخشیده و آنها را محروم ساخته است و ما را داخل کرده و آنها را بیرون برده است. در پرتو وجود ماست که هدایت ارمغان مى شود و پرده از نابینایى برگرفته مى شود”(أینَ الَّذینَ زَعَموا أنَّهُمُ الرّاسِخونَ فِی العِلمِ دونَنا کَذِبًا وبَغیًا عَلَینا أن رَفَعَنَا اللّه ُ ووَضَعَهُم ، وأعطانا وحَرَمَهُم وأدخَلَناوأَخرَجَهُم ؟! بِنا یُستَعطَى الهُدى ، ویُستَجلَى العَمى)٧.در مقابل در مکتب خلفا هیچ چیز جز فقر علمى وجود نداشته و خود آنها به این فقر اعتراف نموده و عباراتى چون این سخن ابوبکر:”مرا رها کنید که من بهترین شما نیستم”(اقیلونی لست بخیرکم)٨؛و این سخنان عمر:”تمام مردم فقیه ترند از عمر حتی پرده نشینان در خانه”(کل الناس افقه من عمر حتی المخدّرات فی البیوت)٩؛و”اگر على نبود،عمر هلاک مى شد”(لولا علی لهلک عمر)١٠؛و”پناه مى برم به خدا از اینکه در مشکلى قرار گیرم که على آنجا نباشد”(أعوذبالله من معضله لیس لها ابوحسن)١١؛ و عثمان که حتى آیه مربوط به بازگرفتن از شیر را در مورد زنان نمى دانست و مى خواست زنى از قبیله جهینه را سنگسار کند١٢… حال انصاف دهید چگونه چنین افرادی می توانند جزو راسخین در علم باشند؟…
 
ویژگى هاى برجسته امیرمومنان(ع) به عنوان مبیّن و مفسّر بعد از پیامبر(ص)بر هیچکس پوشیده نیست.نهج البلاغه او نشان مى دهد علم وایمان با گوشت و خون او آمیخته است.صفات پیامبر در او متجلى است(اشبهت خلقی وخُلقی وأنت من شجرتی الّتی أنا منها؛تودر خلقت و اخلاق شبیه من هستی و تو از همان درختی هستی که من از آن درخت هستم) ١٣؛ او بر اساس آیه مباهله ،جانِ پیامبر است١۴؛ جایگاه او نسبت به پیامبر،همچون هارون نسبت به موسى است١۵؛او یکى از افراد آیه تطهیر است١۶؛او کسى است که سلونى قبل أن تفقدونى”(هرچه مى خواهید از من بپرسید قبل از آنکه مرا از دست بدهید)١٧؛کسی که معیار حق است و حق با او سنجیده می شود١٨؛ کسى که دشمنی با او موجب کفر و نفاق است. کسی که با قرآن است و هرگز از آن جدا نمی شود١٩؛کسى که پیامبر در باره او فرمود:”علی بهترین امت من ، و داناترین آنها وبا فضیلت ترین آنها ازلحاظ بردباری است ٢٠؛و”علی بهترین کسی است که پس از خودم او را (براى پیشوائى امت) می گذارم٢١…
——————-
١.نساء/١۶٢.
٢.آل عمران/٧.
٣.اصول کافى،ج١،ص٢١٣؛
۴.بحارالانوار،ج٩٢،ص٧٨.مرآه الانوار،ص١۵.
۵.سفینه البحار،ج١،ص۵۵.
۶.تفسیر برهان،ج١،ص٢٧١.
٧.نهج البلاغه.خطبه١۴۴.
٨.الصواعق المحرقه، ج٣٠،ص۵١؛ الامامه و السیاسه، ج١،ص١۴و٢٠. 
٩.الاربعین فی اصول الدین ،فخر رازی،ج٢،ص٢٠٣؛تفسیر قرطبی ج۵،ص۶۶؛تفسیرابن کثیرج1١،ص۴۴٢.
١٠.السنن الکبری،ج٧،ص۴۴٢؛ الریاض النضره،ج٢ص١٩۴؛ ذخائر العقبی،ص٨٢؛تفسیر رازی،ج٧،ص۴٧۴.
١١.طبقات ابن سعدج٢ص٣٣٩؛تاریخ الخلفا،سیوطی،ص١٧١؛الاستیعاب ج٣ص۴٠؛تاریخ الاسلام،ذهبی،ص۶٣٨.
١٢.سیوطى ، تفسیر،ذیل آیات احقاف/١۵؛بقره/٢٣٣.
١٣.تاریخ بغدادج١١،ص١٧١ شماره۵٨٧٠. 
١۴.تاریخ الاسلام ،ذهبی،مجلد تاریخ خلفاص۶٢٧. 
١۵.مسند احمد بن حنبل، ج۱، ص۲۷۷، ج۳، ص۴۱۷؛ صحیح بخاری، ج۵، ص۱۲۹؛ سنن ترمذی، ج۵، ص۶۳۸. کافی، ج۸، ص۱۰۶-۱۰۷؛ باقلانی، کتاب تمهید الاوائل و تلخیص الدلائل، ص۴۵۷؛ قاضی عبدالجبار بن احمد، المغنی، ج۱۰، قسم ۱، ص۱۵۸؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغدادی، ج۴، ص۴۶۵؛ فخر رازی، البراهین در علم کلام، ج۲، ص۲۵۷؛ تفتازانی، شرح المقاصد، ج۵، ص۲۹۶.
١۶.صحیح مسلم، مناقب اهل البیت حدیث کسا، سنن ترمذی،ج۵ص۶۵۶ ،کتاب المناقب، مسند احمد،ج۶ص٢٩٢.
 ١٧.تاریخ الخلفاء، سیوطی ص١٧١؛الاستیعاب،ج٣ص۴١؛تاریخ الاسلام، ذهبی، مجلد تاریخ الخلفاء،ص۶٣٨. 
١٨.مستدرک حاکم،ج٣ص١٣۵؛ جامع ترمذی، ج۵،ح٣٧٢۴؛تفسیرفخررازی،ج١ص٢٠۵.
١٩.مستدرک حاکم، ج٢ص١٣۴؛الصواعق المحرقه، ص٧١؛ الجامع الصغیر، ج٢ص١٧٧ح۵۵٩۴. 
٢٠.الذریه الطاهرهص٩٣ ؛ مسند احمد ج۵ص٢۶ ح ١٩٧٩۶. 
٢١.مواقف ایجی،ج٣ص٢٧۶؛ مجمع الزوائدج٩ص١١٣. 
 
 
 
دین پژوه و پژوهشگر فلسفه