اعتماد

          مي گفت:اوائل به همه اعتماد مي كردم ولي حالا نه! گفتم چرا؟ گفت :براي اينكه دروغ بسيار شنيده ام و دروغ ريشه اعتماد را نابود ...

گردشگرى

        سفر را دوست دارم! گردش، سير و سفر و سياحت يك نياز انسان است تا هم نشاط گيرد، هم تجربه اندوزد، هم عبرت گيرد و هم ...

تمدن

          "حالا ديگر عضو يك جامعه متمدن هستم و هرگز حاضر نيستم به عصر غارنشينى بر گردم"! اين سخن همه مردمى است كه در شهرها و ...

سلام

        نگاه پر از محبت خود را به من دوخت و گفت :سلام بر شما ! با اين كلام انبوه شادي را در ديار غربت به دلم ...

تنهائى

          تك و تنها در برهوت زندگى ،رهايم مكن! تنهايي شايد گهگاه براي فراغت در انديشيدن،مفيد باشد ولى در كل ،نوعى عذاب و شكنجه است.از همين ...

آخرِ سال

آخرين روز سال،آخرين اقدامات،آخرين خريدها، تسويه حساب ها، بستن پرونده يك سال شمسى كه با همه فراز و نشيب هايش بخشى از زندگى ما را برداشت و رفت تا روزي ...

هدیه

          بزرگ و كوچك ندارد، همه از هديه خوشحال مي شوند! هديه ، نشان دوستى،علاقه، به ياد بودن و همبستگى است.در مورد هديه دادن بسيار سفارش ...

پناهنده

          پناهنده كسي است كه مجبور به ترك خانه و كاشانه مي شود چون در موطن خويش احساس امنيت نمى كند.او بخاطر ترس از آزار و اذيت ...

ارزانى

           همه مردم شهر/ بانگ برداشته اند/ همه چيز است گران/ جنس موجود ولي ارزان نيست/ درد موجود ولى درمان نيست/ بهر انبوه جوانان وطن/ كار و آب ...