جذبهی چشم تو تسخیر کند عالم را
چه نیازی است که تا عرش قدم بر داری!
پس از آنکه رسول اکرم(ص) میان مردم مدینه پیمان عمومی برقرار فرمود؛ به طور خاص با سه قبیله یهود یعنی بنی نضیر، بنی قریظه و بنی قینقاع که ساکن مدینه بودند،پیمان خاص دیگری را امضا کرد.
ضمن آن که در پیمان عمومی هم یادآوری شده بود که: هر یهودی که از ما پیروی کند، یاری می شود و با دیگر مسلمانان مساوی است و بر او ستم نمیشود و دشمنش یاری نمی گردد.
یهود هنگام جنگ همراه مسلمانان هزینه جنگی را می پردازد، یهود بنی عوف و بندگانشان با مسلمانان در حکم یک ملتند، یهودیان دین خود را دارند و مسلمانان دین خود را. اما هر که ستم کند خود و خانوادهاش را به هلاکت خواهد انداخت، به قریش و دوستان آنها پناه داده نمی شود، اگر کسی به مدینه حمله کرد، همه دفاع خواهند کرد. یهود اوس و موالی آنها هم از این حقوق برخوردارند.
مرحوم طبرسی در اعلام الوری از علی بن ابراهیم نقل کرده است که:
یهود بنی قریظه و بنی نضیر و بنی قینقاع نزد پیامبر آمده و گفتند:« مردم را به چه چیز می خوانی؟»
فرمود:« به گواهی دادن به توحید و رسالت خود می خوانم… من کسی هستم که نامم را در تورات می یابید و علمایتان گفته اند که از مکه ظهور می کنم و به یثرب کوچ می نمایم.»
یهودیان گفتند:« آنچه را گفتی شنیده ایم و اکنون آمده ایم با تو صلحی کنیم که به سود یا زیان تو نباشیم و کسی را علیه تو یاری نکنیم و متعرض یارانت نشویم و توهم متعرض ما و دوستان ما نشوی، تا ببینیم کار تو و قومت به کجا میا انجامد؟!»
پیامبر(ص) پذیرفت و میان آنها قراردادی نوشته شد که یهود نباید علیه پیامبر(ص) و یارانش به زبان و دست و اسلحه و مرکب و نه در پنهان و نه در آشکارا و نه در شب و نه در روز اقدامی انجام دهند، و خداوند بر این پیمان گواه است. پس اگر یهود این تعهدات را نادیده بگیرد؛ رسول خدا(ص) می تواند آنها را به قتل رساند و زنان و فرزندانشان را اسیر و اموالشان را به غنیمت بگیرد.
آنگاه این توافق نامه و پیمان برای هر قبیله ای از یهودیان نسخه ای جداگانه تنظیم شد و به مسؤول پیمان هر قبیله داده شد.این قرارداد نسبت به آنچه که به عنوان پیمان عمومی شهرت یافته از صراحت و انسجام بیشتری برخوردار است، زیرا طرف های قرارداد در آن به خوبی روشن است و پیداست که در یک زمان برای هر سه قبیله نوشته شده است.
در این پیمان چند نکته قابل ذکر است:
اول این که پیمان با یهود را نمیتوان دیرتر از ماه های اول هجرت دانست. زیرا در گزارش این پیمان آمده است: یهودیان نزد پیامبر آمده و از دعوتش پرسیدند از این مطلب پیداست که این اولین برخورد یهود با رسول خدا(ص) بوده که چنین سؤالی را مطرح کردهاند.
دیگر آنکه فردی به نام مخیریق که طرف قرارداد بنی قینقاع است وقتی که پیمان نامه را گرفت و نزد قوم خود برگشت، به آنان گفت: بیایید به محمّد(ص) ایمان بیاوریم.
نکته ی مهم دیگر این که یهودیان مفاد این پیمان را زیر پا گذاشتند و عهد خود با رسول خدا(ص) را نادیده گرفتند. آنان متعهد شده بودندکه به این اقدامات نزدیک نشوند: یعنی همکاری علیه پیامبر و مسلمانان و عدم اقدام تبلیغاتی، فیزیکی و مسلحانه، و عدم پشتیبانی تدارکاتی دشمن. با وجود همه این قیود و تأکیدها باز هم این قوم لجوج تمام تعهدات شان را زیر پا گذاشته و سر ناسازگاری با پیامبر(ص) را بنا نهادند.
امضای پیمان بین پیامبر(ص) و یهود (با مفادی که ذکر شد) و پیمان شکنی یهود، اتمام حجتی بود برای مقابله با توطئه ها و کارشکنی های یهودیان مدینه و جلوگیری از اعتراضات بیجای غیر مسلمانان که این از تدابیر مهم رسول خدا(ص) به شمار می رود. [1]
۱.ر.ک.مصطفی صادقی، پیامبر و یهود حجاز؛رسول جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، ج۱؛ابن هشام، السیره النبویه۲۶۲/۲.