تو در ضیافت عرشی به لیلهالاسری
به طاق عرش خدا عکسی از علی دیدی
تو در کنار علی و فروغ ایثارش
بساط کفر زمان را ز خاک بر چیدی…
حضرت محمد سیساله بود که علی بن ابی طالب به دنیا آمد. او در کعبه متولد شد و این افتخار بزرگی که فقط نصیب ایشان شده است. نقل شده که وقتی آن وجود مقدس به دنیا آمد، چشمانش بسته بود تا هنگامی که او را به آغوش پیامبر دادند. در این هنگام علی چشم خود را به سیمای چون ماه پیامبر گشود. اگرچه دوران کودکی پیامبر بدون حضور پدر و مادر بزرگوارش به سختی سپری شد. اما علی این توفیق را داشت که از همان کودکی در آغوش پیامبر قرار گرفت و در دامان ایشان پرورش یافت.
حضرت محمد بعد از ازدواج با خدیجه، به عمویش ابوطالب گفت: دوست دارم که یکی از شش فرزندنت را به من بسپاری که هم کمکی برای من باشد و هم جبران محبتت را کرده باشم. ابوطالب گفت: هرکدام را میخواهی انتخاب کن. او نیز علی را انتخاب کرد. به عبارتی، پیامبر(ص) با پذیرش این سرپرستی، هم میخواست زحماتی را جبران کند که ابوطالب و همسرس فاطمه بنت اسد در کودکی برای او کشیده بودند و هم علی را از همان کودکی در دامان خود و همسرش خدیجه که در آن زمان، برترین بانوی مسلمان بود، پرورش دهد. بدین گونه علی کنار پیامبر بزرگ می شد و ایشان رازهای هستی و دانش و حکمت به وی میآموخت.
علی نزدیکترین افراد به پیامبر و بهترین کسی بود که با اخلاق او سازگاری داشت و سخنش را می فهمید. همان گونه که ولادت علی در کعبه، حکمتی داشت؛ قطعا حضور او در سن کودکی، در منزل پیامبر دارای حکمت و مصلحتی بوده است. همانطور که پیامبر فرمودند:« کسی را انتخاب کردم که خداوند او را برای من انتخاب کرده است».
علی آن روز شش یا هشت ساله بود که در دامان پیامبر قرار گرفت. او بعدها از این دورۀ طلایی چنین یاد کرد:« شما موضع مرا در قرابت، نزدیکی و منزلت خاص نزد رسول خدا میدانید. وقتی من کودک بودم، مرا در اتاق خود مینشاند، مرا به سینه میچسبانید و در استراحتگاه مخصوص خود میخوابانید، بدنش را به بدن من میچسباند و بوی پاکیزهاش را به مشام من میرساند و گاهی غذا را لقمهلقمه در دهانم میگذاشت.هرگز دروغی در گفتار و اشتباهی در کردارم نیافت و من چونان فرزندی که همیشه با مادر است، همواره با پیامبر بودم. هر روز نشانۀ تازهای از اخلاق نیکو را بر من آشکار میکرد و فرمان میداد که به او اقتدا کنم». [1]
هنگامی که از شیرگرفته شد، خدا بزرگترین فرشته از فرشتگانش را شب و روز، همنشین او فرمود تا راههای بزرگواری را پیمود و خوی های نیکوی جهان را فراهم نمود و من در پی او بودم چنان که شتربچه در پی مادر. هر روز بر من از اخلاق خود نشانهای بر پا میداشت و مرا به پیروی آن میگماشت. هر سال در حرا خلوت میگزید، من او را میدیدم و جز من کسی وی را نمیدید. [2]
در اثر این همراهی، علی به حقایقی واقف گشت که جز رسول خدا کسی بر آن ها وقوف نداشت و هر کدام از صفاتی که داشت در پیوند تنگاتنگ با صفات پیامبر قرار داشت و از هر آنچه از جاهلیت و زشتی های آن که محمد نفرت داشت؛ علی نیز تنفر پیدا کرد. رموز هستی، حقایق وجود و قوانین بقای آن را درک کرد و در همه صفات و موهبت هایی که پیامبر داشت؛ الگو و نمونه گردید و همانی شد که پیامبر در اشاره به او فرمود: «هفت سال پیش از آنکه کسی از این امت، خدای را بپرستد خدای را پرستش کرد».
وقتی بعدها از او پرسیدند که چگونه است که شما بیش از دیگر صحابه حدیث از پیامبر نقل میکنید؟
فرمود:« زیرا زمانی که من از آن حضرت سوال میکردم، به من علم میآموخت و زمانی که من ساکت میشدم آن حضرت خود آغاز سخن میکرد. من به نکته مجهولی برنخوردم جز آن که درباره آن از پیامبر سوال کردم و پاسخ آن را در خاطرم نگه داشتم». [3]
و نیز میفرمود:« هر چه از رسول خدا شنیدم آن را حفظ کردم و هیچگاه چیزی را فراموش نکردم». [4]
او در نامه ای نوشت:« من و رسول خدا چون دو شاخه ایم از یک درخت رسته و چون آرنج به بازو بسته». [5]
و میفرمود:« من همچون نوازد شتری که دنبال مادرش میرود دنباله رو پیامبر بودم»، و میفرمود:« من حتی لحظهای در مقابل خدا و رسول اظهار مخالفت نکردم». [6]
_______