یا محمد منجی عالم تویی
این مبارک نامه را خاتم توئی
از نخستین روزی که اسلام به مدینه وارد شد نفاق هم در این شهر شکل گرفت. منافقان در صفوف مؤمنان رخنه میکردند و با جاسوس هایی که در میان مؤمنان داشتند تخم تردید و ضعف و شکست را در میان آنان می پراکندند.
آیات ۴۶-۴۸ سوره توبه میفرماید: اگر این مردم منافق با شما بیرون میآمدند جز خیانت و مکر در سپاه شما چیزی نمیافزودند و هرچه میتوانستند در کار شما اخلال و خرابی میکردند و از هر سو در جستجوی فتنه برمیآمدند و هم در میان لشگر شما از آنان جاسوسهای وجود دارد و خدا به احوال ظالمان داناست از این پیش هم آنان در صدد فتنهگری بودند و کارها را به تو بر عکس مینمودند آنگاه که حق روی آورد و امر خدا آشکار گردید در صورتی که آنها کمال کراهت را داشتند.
غیر از مهاجرین و انصار، جمعیت دیگری در مدینه زندگی می کردند که منافقان بودند. شمار فراوانی از آیات قرآن با صراحت گویای این واقعیت است که گروهی نیرومندی حضور داشتند که با مسلمانان در اظهار ایمان هم زبان بودند، بدون آنکه با آنان کمترین همدلی داشته باشند. تاریخ از عبدالله بن أُبیّ به عنوان پایه گذار نفاق در مدینه یاد می کند. او پیش از هجرت با رؤیای شیرین حکومت یثرب می زیست، ولی با تحول ژرفی که در آن شهر پدید آمد رؤیای شیرین او تبدیل به خوابی آشفته شد و مجبور به پذیرش اسلام گردید.
عبدالله بن ابیّ به عنوان محوری برای منافقان مدینه درآمد که بخش اعظم آن یهودیان بودند. چهره هایی چون جدّبن قیس، معتببن قشیر، ثعلبه بن خاطب و نبت ابن حرث، در شکل گیری جریان نفاق نقش مؤثری داشتند.
منافقان مدینه به سردمداری عبدالله بن ابیّ، رابطه تنگاتنگی با بزرگان یهود داشتند چرا که آنان نیز پیش از ظهور اسلام در مدینه، رهبران مذهبی یهودیان بودند و حال با پذیرفتن اسلام خود را در صف پیروان پیامبر(ص) باید جا زدند و شرط هماهنگی دل و زبان آنان نیز ـ در پذیرش اسلام و رهبری رسول خدا ـ دل کندن از ریاست بود.
پیامبر اکرم (ص) با منافقان مدارا میکرد و طی نامه هایی از آنان می خواست که دست از اعمال منافقانه خود بردارند، ولی آنها سخن پیامبر (ص) را جدی نمی گرفتند و به نامه ها و دستوراتی که از سوی شخص اول حکومت به آنها ابلاغ می شد اعتنا نمی کردند و با زیرکی از زیر آن شانه خالی نمودند و وقتی که دست آنها رو می شداظهار پشیمانی کرده و از رسول خدا (ص) عذرخواهی می نموده اما باز هم به نافرمانی خود ادامه می دادند. اوج فعالیت منافقان در مدینه، ساختن مسجدی در نزدیکی مسجد قبا به نام مسجد ضرار بود.
داستان از این قرار بود که گروهی از منافقان نزد پیامبر (ص) آمدند و از پیامبر (ص) اجازه ساخت مسجد نمودند تا افراد ناتوان و بیمار که نمی توانند به مسجد قبا بروند در آنجا نماز بخوانند. پیامبر که در آن هنگام عازم جنگ تبوک بود، به آنان اجازه ساخت مسجد را صادر فرمود. البته شایان ذکر است که منافقان از شرکت در جنگ تبوک سرباز زدند و در مدینه به فکر توطئه ای جدید بودند.
هنگام بازگشت رسول خدا از جنگ، منافقان از حضرت خواستند که در آن مسجد نمازگزارد. در این هنگام پیک وحی خدا نازل شد و آیات ۱۰۷ و ۱۰۸ سوره توبه را بر پیامبر خواند و پرده از توطئه منافقان برداشت. پیامبر هم دستور داد که مسجد را خراب کنند و بسوزانند و جای آن را محل دفن ذباله های مردم قرار دهند. [1]
_________
1. مصطفی صادقی، پیامبر و یهود حجاز/۷۲؛ ابن هشام، السیره النبویه،۲۶۲/۲؛ واقدی، مغازی۱۰۴۶/۲.