تو آمدی به زمین احترام بر گردد
تو رحمتی که خدایت نصیب مردم کرد
خدا به خَلقِ رسولِ گرامیَِ خاتم
گذاشت سنگ تمام و سپس تبسم کرد…
جزیره العربِ فرو رفته در خشونت و جاهلیت، هنوز آماده پذیرش آئین نورانی و رحمانی اسلام را نداشت و پیامبر ناگزیر از دعوت پنهانی افراد مستعد بود. در سه سال اول، پیامبر اکرم به طور خصوصی با افرادی از عشیره و نزدیکان خویش تماس برقرار نمود و آنها را به آیین نورانی اسلام دعوت کرد که نزدیک ۴۰ نفر جذب اسلام شدند. در این سه سال، دعوت بطور پنهانی و خفا صورت میگرفت.
حکمت دعوت پنهانی در مکه را شاید بتوان اینگونه تبیین کرد:
به همین سبب نیز مرحله آغازین دعوت به این شکل برگزار شد و سپس دیگر مراحلى که پس از آن قرار دارد تحقّق پذیرفت.
با دعوت پنهانی رسول خدا، گروه معدودی از مردان و زنان ایمان آوردند که از آن جمله اند: جعفر بن ابیطالب و همسرش اسماء بنت عمیس، عبدالله بن مسعود، خباب بن ارت،عمار بن یاسر، صهیب بن سنان (که از اهل روم بود و در مکه زندگی می کرد)، عبیده بن حارث، عبدالله بن جحش و جمع دیگری که حدود ۵۰ نفر می شدند. ایمان آوردند.
ابن أثیر می نویسد:« جعفر بن ابیطالب» اندکی بعد از برادرش «علی» اسلام آورد. روایت شده است که ابوطالب، رسول خدا و علی را دید که نماز می خوانند، و علی پهلوی راست رسول خدا ایستاده است، پس به «جعفر» گفت: تو هم بال دیگر پسر عمویت باش و در پهلوی چپ وی نماز گزار..سران بت پرست قریش در طول این سه سال دعوت پنهانی، چندان ترسی از این جریان نداشتند و به خیال این بودند که بزودی به خاموشی خواهد گرائید و لذا در برابر آن مقاومت نمی کردند.»
البته مسلمین نیز برای جلوگیری از حساسیت برانگیزی مشرکان، پوشیده از مردم، نماز می خواندند. در این مدت با این که ایمان به رسول خدا و انجام برنامه نماز در پنهانی و خفا صورت می گرفت، برخوردهای مختصری میان تازه مسلمانان و مشرکین مکه اتفاق افتاد که گاهی به زد و خورد هم می کشید.
در این مرحله به دلیل این که دعوت پنهانى صورت میگرفت تا نخستین پایههاى بناى عظیم اسلام بتواند شکل گیرد؛ چرا که نخستین دانههاى بذر اسلام را باید در نهان کاشت و کاشتن آن در مقابل دید همگان قبل از آنکه ریشهدار شود و ساقهاى استوار یابد در معرض نابودى قرار میگرفت. [1]
__________