مکه ، دگر برای بزرگیت کوچک است، فریاد کن رسول که دنیا برای توست…
پیامبر (ص)، سیزده سال در مکه بود و هرچه که باید در مکه به دست میآمد، به دست آمده بود. مکه دیگر جایی برای پیشرفت اسلام نداشت. اگر اسلام تنها در مکه (با وجود مزاحمت ها و آزار مشرکان)میماند، گسترش نمی یافت و جهانی نمی شد.با مقدماتی که در پیمان عقبه و دعوت اهالی یثرب فراهم شده بود،هجرت به یثرب تنها راه حل ممکن فراروى پیامبر (ص)بود.
بیعت انصار مدینه در عقبه سبب شد که رسول خدا(ص) به مسلمانانى که در مکه تحت شکنجه و آزار بودند، دستور مهاجرت به مدینه و پیوستن به مسلمانان آن سرزمین را بدهد، و در این باره به آنان فرمود: «خداى عزوجل براى شما برادرانى کمک کار و خانههاى امنى (در مدینه) قرار داده است».به دنبال این دستور، مسلمانان مکه دسته دسته بسوى مدینه مهاجرت کردند و خود آن حضرت چشم به راه فرمان خداى تعالى در مکه ماند [1]
در لیله المبیت ، پیامبر (ص) از خانه خارج شد، در حالى که قریش خانه را در محاصره داشتند و انتظار مىکشیدند تا بخوابد. رسول خدا به هنگام بیرون شدن از خانه، این آیه را تلاوت کرد: «وَجَعَلْنَا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْنَاهُمْ فَهُمْ لَا یُبْصِرُونَ» (و ما فراروى آنها سدّى و پشت سرشان سدّى نهاده و پردهاى بر (چشمان) آنان فروگستردهایم؛ در نتیجه نمىتوانند ببینند).[۲]
آنگاه مشت خاکى برگرفت و بر سر آنان پاشید و بىآنکه او را ببینند، از میان ایشان گذشت و راهى بیرون مکه شد.
معلوم نشد چگونه بود که ابوبکر هم خود را به پیامبر رساند. قریش براى پیدا کردن پیامبر ، به سرعت جاسوسان خود را بسیج کرده و جاى پاى حضرت را دنبال کردند تا به نقطهاى رسیدند که ابوبکر به او ملحق شده بود. ردشناس گفت: کسى که در جستجوى او هستید، در اینجا مرد دیگرى به او پیوسته است. قریش رد را بردند تا به در غار ثور رسیدند. امّا خداوند آنان را از ورود به غار بازداشت؛ چرا که عنکبوتى بر در غار تار تنیده و کبوترى آنجا تخم گذاشته بود. قریش از دیدن تار عنکبوت و تخم کبوتر، به این نتیجه رسید که غار متروک است و احدى وارد آن نشده است، وگرنه تار عنکبوت پاره مىشد و تخم کبوتر مىشکست و کبوتر وحشى بر در غار آرام نمىگرفت. [3]
پیامبر پیش از هجرت به علی(ع) ماموریت داد تا اماناتی را که مردم نزد او گذاشته اند به آنان باز گرداند و سپس با فواطم به او بپیوندد.(فاطمه بنت اسد، فاطمه بنت محمّد، و فاطمه بنت زبیر بن عبدالمطلب).قریش، براى کسى که پیامبر را بگیرد، صد شتر جایزه تعیین کرد و کسانی حرکت کردند تا در راه پیامبر را دستگیر کرده به مشرکان بسپارند و جایزه را دریافت کنند اما با امداد الاهی ناکام ماندند.آن حضرت پس از خروج از غار ثور به سوی یثرب حرکت کردند و اوائل ربیع الاول به آنجا رسیدند.اهل یثرب استقبالی با شکوه و به یاد ماندنى از پیامبر(ص) کردند و این اشعار را می خواندند:طَلَعَ البَدْرُ عَلَیْنَامِنْ ثَنِیَّاتِ الوَدَاعْ/وَجَبَ الشُّکْرُ عَلَیْنَا مَا دَعَا لِلَّهِ دَاعْ/أَیُّهَا المَبْعُوثُ فِینَاجِئْتَ بِالأَمْرِ المُطَاعْ/جِئْتَ شَرَّفْتَ المَدِینَهْ مَرْحَباً یَا خَیْرَ دَاعْ/مَرْحَباً یَا مُصْطَفَانَا نُورُکَ الغَالِی أَضَاءْ…
یعنی:طلوع کرد ماه کامل بر ما از دره وداع،بر ما واجب است شکرگزاری،هرگاه که دعوتکنندهای به سوی خدا دعوت کند؛ای کسی که در میان ما فرستاده شدهای؛آمدی با فرمانی که اطاعت میشود؛آمدی و مدینه را شرافت بخشیدی؛خوش آمدی ای بهترین دعوتکننده؛ خوش آمدی ای برگزیده ما؛نور گرانبهای تو روشنایی بخشید…
پیامبر(ص) به منطقه قُباء آمد و در قبیله بنى عمرو بن عوف بر کلثوم بن هدم وارد شد. در آن روز ابوبکر پافشارى مىکرد تا وارد مدینه شوند، امّا رسول خدا(ص) او را رد کرد و فرمود: از آنجا نخواهد رفت تا پسر عمو، برادر و محبوبترین خانوادهاش و کسى که جان خود را فداى او کرد، بیاید و در قبا ماند تا در نیمه ربیع الاوّل، حضرت على(ع) با فواطم همراه خویش و امّ ایمن به آن حضرت پیوستند و مهمان کلثوم بن هدم شدند. [4]
رسول اکرم(ص) در مدتى که در قباء بودند، مسجد قباء را بنا نهادند. این مسجد همان مسجدى است که این آیه مبارکه در شأن آن نازل شد: «لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَىٰ مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ» [5]
مسجدى که از روز نخستین بر پایه تقوا بنا شده، سزاوارتر است که در آن (به نماز) بایستى. همچنین رسول خدا (ص) نماز جمعه را در قباء یا در سر راه قباء به مدینه اقامه فرمود. [6]
۱.زندگانىمحمد (ص)ترجمه سیره ابن هشام۳۰۴/۱
۲.یس/۹
۳.تاریخ الخمیس، ۱/ ۳۲۸؛ سیره حلبى، ۲/ ۳۷؛ البدایه و النهایه، ۳/ ۱۸۱-۱۸۲
۴.امتاع الاسماع/۴۸
۵.توبه/۱۰۸
۶.بحارالانوار، ۱۹/ ۱۰۶؛ سیره حلبى، ۲/ ۵۵.