جاودامه پیامبر (32.ماجرای مباهله)

عالم از هیبت تو، شوکت تو سرشار است

اسداللهی چون حضرت حیدر داری

حسنین اند روی دوش تو همچون خورشید

جلوه‌ی نورٌ علی نور ، مکرر داری

اهل بیت تو همه فاتح دل ها هستند

روشنی بخش جهان، قبله‌ی دنیا هستند…

پیامبر(ص)  همزمان مکاتبه با سران جهان آن روز، نامه ای هم به اسقف نجران نوشت و او و مردم آنجا را به پذیرش اسلام دعوت نمود. «نجران»، با هفتاد دهکده تابع خود، در نقطه مرزی حجاز و یمن، تنها منطقه مسیحی‌نشین حجاز بود که به عللی از بت‌پرستی دست کشیده و به آئین مسیح گرویده بودند.

اسقف پس از دریافت نامه، شورائی مرکب از شخصیت‌های بارز نجران تشکیل داد.یکی از افراد طرف مشورت «شرحبیل» نام داشت که به عقل و درایت و کاردانی معروفیت کامل داشت. وی در پاسخ «اسقف» گفت:« ما مکرر از پیشوایان مذهبی خود شنیده‌ایم که روزی منصب نبوّت از نسل اسحاق انتقال خواهد یافت، و هیچ بعید نیست که محمد که اولاد اسماعیل است، همان پیامبر موعود باشد!» قرار شد هیئت نمایندگی نجران به مدینه بروند تا از نزدیک دلائل نبوت او را مورد بررسی قرار دهند.

هیئت نمایندگی با لباس‌های تجمّلی و انگشترهای طلا بر دست و صلیب‌ها بر گردن داشتند، وارد مسجد شدند که این وضع پیامبر و مردم را ناراحت نمود، عصر با وضع ساده و بدون زیور آمدند، ، پیامبر آنان را پذیرفت. پیش از مناظره اجازه خواستند که چون وقت نماز آنان رسیده، نمازشان را بخوانند. پیامبر اجازه داد و آنها در مسجد، رو به مشرق نمازشان را خواندند. پس از آن به آنان فرمود:« من شما را به آئین توحید و پرستش خدای یگانه و تسلیم در برابر اوامر او دعوت می‌کنم»، سپس آیاتی از قرآن برای آنان خواند.

نمایندگان نجران گفتند:« اگر منظور از اسلام، ایمان به خدای یگانه جهان است، ما قبلاً به او ایمان آورده و به احکام وی عمل می‌کنیم». فرمود:« اسلام علائمی دارد، برخی از اعمال شما حاکی است که به اسلام واقعی نگرویده‌اید. چگونه می‌گوئید که خدای یگانه را پرستش می‌کنید، در صورتی که شما «عیسی» را می‌پرستید، و از خوردن گوشت خوک پرهیز نمی‌کنید و برای خدا فرزند معتقدید؟»

گفتند:«ما او را خدای می‌دانیم، زیرا او مردگان را زنده کرد، و بیماران را شفا بخشید، و از گِل پرنده‌ای ساخت که آن را به پرواز درآورد، و تمام این اعمال حاکی است که او خداست!»  فرمود:« نه! او بنده خدا و مخلوق او است که او را در رحم مریم قرار داد، و این قدرت و توانائی را خدا به او داده بود». یکی از نمایندگان:« آری او فرزند خداوند است زیرا مادر او مریم، بدون اینکه با کسی ازدواج کند او را به دنیا آورد. پس ناچار باید پدر او همان، خدای جهان باشد». فرمود:« وضع حضرت عیسی از این نظر مانند حضرت آدم است که او را با قدرت بی‌پایان خود، بدون اینکه دارای پدر و مادری باشد از خاک آفرید. پس حضرت آدم برای این منصب شایسته‌تر است، زیرا او نه پدر داشت و نه مادر!» نمایندگان نجران که خود را در مناظره با پیامبر محکوم دیدند.خود آنها یا پیامبر پیشنهاد مباهله دادند و گفتند:« راه این است که در وقت معینی با یکدیگر مباهله کنیم، و بر دروغگو نفرین بفرستیم، و از خداوند بخواهیم دروغگو را هلاک و نابود کند».

چون زمان مباهله فرا رسید، ناگهان نجرانیان دیدند پیامبر (ص) و علی (ع) و سه تن دیگر که شاخه‌های شجره او بودند (فاطمه و دو فرزندش حسن و حسین) نمایان گردید. همگی با حالت بهت زده و تحیّر به چهره یکدیگر نگاه کردند و از اینکه او با جگر گوشه‌های معصوم و بی‌گناه و یگانه دختر و یادگار خودرا به صحنه مباهله آورده است، انگشت تعجب به دندان گرفتند. آنان دریافتند که پیامبر اسلام  به دعوت و دعای خود اعتقاد راسخ دارد وگرنه یک فرد مردّد، هرگز عزیزان خود را در معرض بلای آسمانی و عذاب الهی قرار نمی‌دهد.

اسقف نجران گفت:« من چهره‌هایی را می‌بینم که هر گاه دست به دعا بلند کنند و از درگاه الهی بخواهند که بزرگترین کوه‌ها را از جای بلند بکند، فوراً کنده می‌شود. بنابراین، هرگز صحیح نیست ما با این چهره‌های نورانی و افراد با فضیلت، مباهله نمائیم، زیرا بعید نیست که همه ما نابود شویم، و ممکن است دامنه عذاب گسترش پیدا کند، و همه مسیحیان جهان را بگیرد و بر روی زمین یک مسیحی باقی نماند!»

هیات نمایندگی با دیدن وضع یاد شده، وارد شور شدند و به اتفاق آراء تصویب کردند که هرگز وارد مباهله نشوند، و حاضر شدند که هر سال مبلغی به عنوان جزیه بپردازند و در برابر آن، حکومت اسلامی از جان و مال آنان دفاع کند. پیامبر (ص) رضایت خود را اعلام کرد و فرمود:« عذاب، سایه شوم خود را بر سر نمایندگان مردم نجران گسترده بود و اگر از در ملاعنه و مباهله وارد می‌شدند صور انسانی خود را از دست داده و در آتشی که در بیابان برافروخته می‌شد، می‌سوختند و دامنه عذاب به سرزمین «نجران» کشیده می‌شد».

سرگذشت این مناظره و مباهله را که در قرآن کریم آیه۶۱ سوره آل عمران آمده است مورخان و مفسران در کتب معتبر خود به تفصیل و بعضی به اجمال نگاشته اندکه از افتخارات اسلام و مسلمین در پایداری در راه عقیده تا مرحله جان است. [1]

____________

۱.زمخشری، کشاف۳۶۸/۱. فخر رازی، مفاتیح الغیب۲۴۵/۸. ابن اثیر، الکامل۱۱۲/۲. بحارالانوار۳۴۲/۲۱.

این بلاگ تحت نظارت دکتر فخاری تهیه و تولید شده.